در این مقوله نکته ای که همواره باید مورد توجه قرارگیرد این است که حاکمیت بالینی صرفاً با انجام آنچه درست به نظر می رسد قابل تحقق نخواهد بود بلکه سازمان های متولی امر سلامت برای ایجاد و ارتقاء کیفیت خدمات بالینی خود، به برنامه نیاز دارند .این برنامه باید بر ارزیابی نیازها و دیدگاههای بیماران، الزامات قانونی، قابلیت کارکنان، نیازهای برآورده نشده آموزشی و مقایسه واقع بینانه عملکرد کنونی با بهترین استاندادرهای طبابت استوار باشد.
نکته حائز اهمیت دیگر وجود احساس مالکیت و تعلق نسبت به برنامه است که نه فقط در سطح هیئت مدیره، بلکه از راس تا قاعده سازمان و در تک تک گروه ها و افراد باید وجود داشته باشد و یا پدید آید.
حاکمیت بالینی به طور رسمی چنین تعریف شده است :
چارچوبی که سازمانهای ارائه دهنده خدمات سلامت را موظف به رعایت اصول تعالی خدمات بالینی نموده و از این طریق آنها را در مقابل حفظ و ارتقای کیفیت خدماتی که ارائه می دهند پاسخگو می گرداند.
حاکمیت بالینی را می توان به مثابه تغییر فرهنگی تمام نظام سلامت در نظر گرفت که سازمان را برای ارائه خدمات سلامت مستمر ، پاسخگو، بیمار محور و با کیفیت تضمین شده، توانمند می سازد.
چرا در حاکمیت بالینی بر تغییر فرهنگ تاکید شده است ؟
در دنیای تجارت و صنایع سالهاست که وابستگی میان دستیابی به کیفیت برتر و تغییر فرهنگ سازمانی شناخته شده است محیط پیچیده و غیر قابل انعطاف نظام سلامت که اغلب بیش ازحد مبتنی بر سلسله مراتب است، سبب شده که تلاش برای ارائه خدمات کیفی، توان فرسا و غیر عملی گردد. موانع همانند دیوارهایی محکم،گروههای حرفه ای را از هم جدا نگه داشته و به همین دلیل، توسعه منسجم تنها در حواشی خدمات رخ داده است و بدیهی است که تغییر این موانع و گذشتن ازآنها به تغییر فرهنگی نیاز دارد.
"در اعلامیه چشم اندازکیفیت در سازمان ملی خدمات سلامت انگلستان از سوی دولت به اهمیت تغییرفرهنگ به منظور دستیابی به حاکمیت بالینی اینگونه توجه شده است .دستیابی به ارتقای معنی دار و پایدار کیفیت درسازمان ملی خدمات سلامت انگلستان نیازمند تغییرات فرهنگی بنیادی است تا تلاش ها در مکان های مورد لزوم متمرکز گردد و کارکنان سازمان ملی خدمات سلامت انگلستان توانایی و قدرت ارتقای محلی کیفیت را پیدا کنند" .
حاکمیت بالینی ازدیدگاههای مختلف :
1-حاکمیت بالینی فرصتی است برای یافتن راههای به حرکت درآوردن افراد از وضعیت سستی و رخوت فعلی به سمت فرهنگی چالش انگیزتر که در آن، آموزش فعال، صحبت کردن به همراه شنیدن و گوش کردن و پرسیدن با هدف یادگیری وتوسعه موج می زند شیوه ای که به وسیله آن حاکمیت بالینی پا به عرصه می گذارد می تواند لحظه آغازینی برای شروع تغییر در نحوه انجام کارها در این محیط باشد تا افراد را به سوی فرهنگی مبتنی بر تعقل، و عاری از سرزنش سوق دهد که در آن پرسش " چه چیز درست کار نمی کند؟ به جای چه کس درست کار نمی کند؟ اولین اقدام برای حل هر مشکل باشد و در آن یک اشتباه به طور مرتب و به دفعات توسط افراد مختلف تکرار نگردد.
2- حاکمیت بالینی فرصتی است برای تحت اختیار درآوردن وارزش گذاری مهارت ها واستعدادهای کارکنان و در حقیقت مجالی برای درک ضرورت به حرکت درآوردن دانش از کتابخانه ها به دیگر نقاط است .
3- حاکمیت بالینی مکانیسمی فراگیر و قدرتمند برای حصول اطمینان از رعایت بالاترین استانداردهای ارائه خدمات درمانی در سراسر نظام سلامت و ارتقاء مداوم کیفیت این خدمات بوده و به عبارتی حاکمیت بالینی سیستمی برای ارتقا استانداردهای عملکرد بالینی است .
اجزای حاکمیت بالینی مدل هفت ستونی :
- تعامل با بیماران و جامعه
- مدیریت خطر
- استفاده از اطلاعات
- اثر بخشی بالینی
- آموزش و یادگیری
- مدیریت کارکنان
- ممیزی بالینی
ممیزی بالینی:
ممیزی بالینی(clinical Audit ) :
ممیزی بالینی فرآیندی است برای ارتقای کیفیت خدمات بالینی که از مجموعه ای از فعالیتهای به هم مرتبط تشکیل شده است .دراین فرآیند، استاندارد ارائه خدمات یا مراقبت مورد نظر تعیین و تدوین می شود، سپس وضعیت موجود بررسی گردیده و مواردی که عدم تطابق با استاندارد وجود دارد مشخص می شود در نهایت در مکانهایی از اختلاف، که امکان مداخله وجود دارد مداخله صورت گرفته و پس از یک بازه زمانی مناسب، به منظور ارزیابی میزان اثربخش بودن مداخله انجام شده، ممیزی مجدد انجام می شود به مجموعه این فرآیندها چرخه ممیزی بالینی گفته می شود .
در مورد ممیزی بالینی موارد زیر همواره باید مدنظر قرار گیرند:
· ممیزی بالینی فرآیندی برای ارتقای کیفیت است و بازرسی یا مچ گیری نیست
· برای انجام یک پروژه ممیزی بالینی همه ذینفعها باید در گیر شوند .
· ممیزی بالینی باید به قسمتی از فرهنگ سازمان تبدیل گردد.
· ممیزی بالینی عموماً فرآیندی بین رشته ای است و در سیر انجام آن رشته ها و بخش های مختلف باید درگیر شوند
· ممیزی بالینی هزینه اضافه تری به سیستم تحمیل نمی کند و به واسطه ارتقای کیفیت مجموعه، از هزینه های فعلی نیز خواهد کاست .
· ممیزی بالینی هدفی نیست که باید به آن نائل شویم ،بلکه فرآیندی است که باید به صورت روزمره در آن درگیر گردیم .
همه پزشکان مسئولیت دارند که به تک تک بیماران خدماتی مطابق با استاندارد و با بهترین کیفیت ارائه دهند و باید در این زمینه پاسخگو باشند . بنابر این لازم است که استانداردهای مراقبت ها را بدانند و بتوانند عملکرد خود را به حد استاندارد رسانده و مطابقت دائم آن با استاندارد ها را پایش نموده و اثبات کنند.
هریک از سازمانهای ارائه دهنده خدماتی با بهترین کیفیت مسول هستند و باید بتوانند این فرآیند را با تدوین و پایش استانداردها، عملی سازند همچنین باید اطمینان حاصل نمایند که ارائه دهندگان خدماتی که در استخدام آنها هستند به بهترین نحو وظایفشان را انجام می دهند .
از آنجا که در نگرش جدید همه ارائه دهندگان خدمات سلامت ملزم به حفط و ارتقا کیفیت و پاسخگویی در قبال آن گشته اند، حاکمیت بالینی به عنوان ابزار دستیابی به کیفیتی پاسخگو مطرح شده است با توجه به اهمیت پاسخگویی در قبال ارتقاء کیفیت در حاکمیت بالینی، ممیزی بالینی از اجزای اصلی این تفکر محسوب می شود در واقع حاکمیت بالینی به منظور حمایت از پزشکان و سازمانهای ارائه دهنده خدمات و در راستای ارتقاء کیفیت خدماتشان، ممیزی بالینی را معرفی کرده و ابزارهای مورد نیاز آن را فراهم نموده است .
مدیریت منابع انسانی معطوف به سیاستها، اقدامات و سیستمهایی است که رفتار، طرز فکر و عملکرد کارکنان را تحت تأثیر قرار میدهند (نو و دیگران 2000، 4).
مدیریت منابع انسانی عبارتست از رویکردی استراتژیک به جذب، توسعه، مدیریت، ایجاد انگیزش و دستیابی به تعهد منابع کلیدی سازمان؛ یعنی افرادی که در آن یا برای آن کار میکنند (آرمسترانگ 1993، 33-34).
مدیریت منابع انسانی فرایندی شامل چهاروظیفه جذب، توسعه، ایجاد انگیزش و نگهداشت منابع انسانی است (دی سنزو و رابینز 1988، 4) مدیریت منابع انسانی یعنی مدیریت کارکنان سازمان (اسکارپلو و لدوینکا 1988، 4).
مقصود از مدیریت منابع انسانی سیاستها و اقدامات مورد نیاز برای اجرای بخشی از وظیفه مدیریت است که با جنبههایی از فعالیت کارکنان بستگی دارد، به ویژه برای کارمندیابی، آموزش دادن به کارکنان، ارزیابی عملکرد، دادن پاداش و ایجاد محیطی سالم و منصفانه برای کارکنان سازمان.
برای مثال این سیاستها و اقدامات دربرگیرنده موارد زیر میشود:
· تجزیه و تحلیل شغل (تعیین ماهیت شغل هر یک از کارکنان)
· برنامهریزی منابع انسانی و کارمندیابی
· گزینش داوطلبان واجد شرایط
· توجیه و آموزش دادن به کارکنان تازه استخدام
· مدیریت حقوق و دستمزد (چگونگی جبران خدمت کارکنان)
· ایجاد انگیزه و مزایا
· ارزیابی عملکرد
· برقراری ارتباط با کارکنان (مصاحبه، مشاوره و اجرای مقررات انضباطی)
· توسعه نیروی انسانی و آموزش
· متعهد نمودن کارکنان به سازمان (دسلر 1381، 2)
آموزش و یادگیری Education and Training
امروزه آموزش به عنوان يكي از مكانيزم هاي اصلي توسعه منابع انساني د رحوزه سازمان ها و بنگاه هاي اقتصادي مورد توجه بسياري از صاحبنظران ومسئولين و مديران آموزش قرار گرفته است. آنچه بويژه در سازمانها، و بنگاه هاي بزرگ از اهميت فراواني، برخوردار است جهت گيري فعاليت هاي آموزشي به سمت ديدگاه هاي سيستمي و نگرش هاي استراتژيك مي باشد كه ضرورت آن با توجه به شرايط نوين جهاني، فن آوريهاي پيچيده، سرمايه دانش و تغيير در مشاغل دو چندان مي نمايد. تلفيق و تمركز نگرش سيستمي و جهت گيري استراتژيك با كاركردهاي اصلي سياست گذاري ، برنامه ريزي و اجرا و ارزشيابي آموزشي چرخه آموزش در سازمان ها را هدفمند ، عقلايي، پويا و انعطاف پذير مي نمايد.
اثربخشــــی بالینی( EffectivenessClinical )
منظور از اثربخشي درواقع بررسي ميزان موثربودن اقدامات انجام شده براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده است.
به عبارتي ساده تر در يك مطالعه اثربخشي، ميزان تحقق اهداف اندازه گيري مي شود. اما به نظر مي رسد براي تعريف مفهوم اثربخشي ميبايست گامي فراتر نهاد، به اين معنا كه اثربخشي هنگامي در يك دوره آموزش حاصل خواهد شد كه اولا نيازهاي آموزشي به روشني تشخيص داده شود. ثانيا برنامه مناسبي براي برطرف ساختن نيازها طراحي شود. ثالثا برنامه طراحي شده به درستي اجرا گردد و رابعا ارزيابي مناسبي از فرايند آموزش و درنهايت دستيابي به اهداف انجام شود.
تعاريفــــی از اثربخشــــی:
اثربخشي سازمان عبارت است از درجه يا ميزاني كه سازمان به هدفهاي موردنظر خود نائل ميآيد. اثربخشي يك مفهوم كلي دارد. بهبيان سادهتر اثربخشي را ميتوان « انجام كارهاي درست » ناميد.
اثر بخشی عبارتست از درجه و میزان نیل به اهداف تعیین شده.
به بیان دیگر اثربخشی نشان می دهد که تا چه میزان از تلاش انجام شده نتایج مورد نظر حاصل شده است. در حالیکه نحوه استفاده و بهره برداری از منابع برای نیل به نتایج، مربوط به کارآیی می شود.
پيتر دراكر معتقد است اثربخشي يعني انجام دادن كارهاي درست. از نگاه دراكر اثربخشي كليد موفقيت سازمان محســــوب مي شود.
در ادبيات مديريت، اثربخشي را انجام كارهاي درست و كارايي را انجام درست كارها تعريف كرده اند. مفهوم اثربخشي در درون مفهوم كارايي جا دارد. کارآیی جنبه کمی و اثربخشی جنبه کیفی دارد.
كارايـــــــی
كارايي به معناي كمترين زمان يا انرژي مصرفي براي بيشترين كاري كه انجام شده است. سطح افزايش كارايي مستقيماً بهدست مديران سپرده شده است. افزايش كارايي موجب ارتقا بهروري و كمك موثر درنيل به اهداف سازماني خواهد شد.
واژه كارايي، مفهوم محدودتري دارد و در رابطه با كارهاي درون سازماني مورد استفاده قرار ميگيرد. كارايي سازمان عبارت است از مقدار منابعي كه براي توليد يك واحد محصول به مصرف رسيده است و ميتوان آنرا برحسب نسبت مصرف به محصول محاسبه كرد. اگر سازماني بتواند در مقايسه با سازمان ديگر با صرف مقدار كمتري از منابع به هدف مشخص برسد، ميگويند كه كارايي بيشتري دارد. بهعبارت ديگر كارايي بهمعناي كمترين زمان يا انرژي مصرفي براي بيشترين كار انجام شده است. یا در واقع نسبت مقدار کاری که انجام می شود به مقدار کاری که باید انجام می گیرد.
استفاده از اطلاعات use of Information)
امروزه فناوری اطلاعات در برای تسهیل در انجام امور و کسب مزیت رقابتی و کاهش هزینه ها در سازمان های مختلف به کار گرفته شده است.سازمان هایی که در زمینه ارائه خدمات بهداشتی و درمانی فعالیت می نمایند نیز از این امر مستثنی نمی باشند.بیمارستان شناخته شده ترین سازمان ارائه دهنده این نوع خدمات است که نقش بسیار مهمی در حفظ و بهبود سلامت شهروندان بازی می کند.کیفیت خدمات درمانی در طول تاریخ به طور مداوم در حال بهبود مستمر بوده است.مرگ یک انسان می تواند عواقب اثرات عاطفی منفی برای اعضای خانواده وی به همراه داشته باشد بنا براین خسران ناشی از دست دادن یک انسان قابل مقایسه با ضرر و زیان های ناشی از دادن یک سرمایه مادی نمی باشد از اینرو بهبود کیفیت خدمات درمانی و کاهش خطاهای پزشکی امری ضروری به نظر می رسد که بایستی از راهکار های موجود برای رسیدن به این هدف استفاده گردد.فناوری اطلاعات ابزاری است که می تواند در این کار به کار گرفته شود و امروزه بسیار مورد توجه مراکز بهداشتی و درمانی قرار گرفته است